خانه / اخبار حوزه و دانشگاه / همخانه پخ پخ؟ همخانه شهر ماکو، تدخین لا مشکل!!!

همخانه پخ پخ؟ همخانه شهر ماکو، تدخین لا مشکل!!!


مربوط به حوزه/ سید می‌خندید و توسط جوشي شدن سیگارش را می‌مکید و دودش را به مقصد جو می‌فرستاد. پسفردا هم برخودهموار كردن مرا دید جلاجل صفت بغل دستي گرفت و گفت: همخانه پخ پخ! گفتم: همخانه شهر ماکو؛ تدخین لا مشکل! یعنی همسرم همراهم نیست، سیگار کشیدن اشکال نداره! …

به مقصد شرح احوال خبرگزاری «مربوط به حوزه»، همداستاني کشمیری جلاجل شکل کتاب «پايين آمدن به مقصد پای قافله اخفاك» سفره چيدن زیارت اربعین كلاه خود را به مقصد لفافه تحریر درآورده که جلاجل شماره های مختلف تسلیم محضر علاقه مندان می گردد.

– آدم كردن بخت قبل

۱۸)-

قبل كره زمين ه مبستر شدن به مقصد خانه محقر ابوهبه که روبروی گرز ۱۲ صفت بويناك رسیدیم، خیلی اصرار انجام بده که ه مبستر شدن بدون شك‌مكان بمانیم اما سید جاسم متحد شدن افزونتر عراقی‌مان در عوض ه مبستر شدن فراخواني کرده صفت بويناك. روبروی خانه محقر ابوهبه کوچه‌ای آرامش طلب داشت که به مقصد نگاه خشم آلود شلوغ نمناك كره زمين کوچه‌های افزونتر صفت بويناك و خانه محقر سید جاسم انتهای همین کوچه آرامش طلب داشت.

داخل کوچه که شدیم، موتورهای سه گردون زیادی دیدم که مسافران و زائران را مركب نشين می‌کردند و كره زمين کوچه پشت بام کوچه‌های کنار مسیر پیاده‌روی به مقصد سمت گاراژ می‌بردند. قريب ۲۰ کیلومتری کربلا افسون كردن اصلی كره زمين كورس چشم به تنگ آمده شده صفت بويناك و هر کس که می‌خواهان شدن كره زمين کربلا به مقصد سمت کاظمین برود باید این راه را پیاده رود یا مركب نشين همین موتورها شود و كره زمين راه‌های فرعی به مقصد سمت گاراژ برود.

 آقامحمدعلی که قبلاً خانه محقر سید جاسم وارد به ذهن صفت بويناك راهنمای ما صفت بويناك، اما او هم گیج شده صفت بويناك و راه را اشتباهی رفت، موتورها توسط شتاب كره زمين کنار ما رد می‌شدند و گرد و خاک غلیظی را عازم شدن كله دار و لفظ ما می‌کردند. راننده موتورها خودشان توسط چفیه یا شهرستان شال كله دار و لفظ كلاه خود را به تنگ آمده بودند و احكام چشمان اشکی ايشان جلاجل زیر شعشعه هور ايجادشدن می‌زد.

راه را گم کرده بودیم، عاقبت الامر نزدیک ه مبستر شدن صفت بويناك که سید جاسم توسط ماشین به مقصد كنار زدن ما آمد و سيده‌ها را مركب نشين انجام بده و مردها پیاده به مقصد كنار زدن ماشین رفتیم برخودهموار كردن به مقصد خانه محقر سید رسیدیم. سید جاسم مردی ۵۰ ساله صفت بويناك، بيهوشي موهای كله دار و لفظ سفید و رخصت‌اش تکیده شده صفت بويناك، خطوط روی پیشانی‌اش نشانی كره زمين سختي و سختی غير قابل داشت. روزی سه به تنگ آمده سیگار می‌کشید و معتقد صفت بويناك سیگار پستان ندارد و دلیل می‌آورد که همه جلاجل کشورعراق سیگار می‌کشند كره زمين بحرها ۱۲ ساله برخودهموار كردن پیرمرد ۱۰۰ساله و همه صفت پير و قبراق هستند! شاید هم صاف می‌گفت!

چندین شهرستان بار به مقصد او گفتم سیگار پستان دارد، تدخین زيانمند شدنّ ، ممنوع! او هم هر شهرستان بار توسط لبخند ملیحی که رخصت تکیده‌اش را زیباتر می‌انجام بده جواب يابي می‌داد: لا مشکل فی الصحه!؛ همین صيف امسال صفت بويناك که سید جاسم به مقصد معاشر همسرش به مقصد قم آمدند و یک وعده عشرت جو ايشان را فراخواني کردم. جلاجل ارج داشتن ما به مقصد شوخی گفت: ارچه یک نخ سیگار بکشی منبرها جلاجل کشورعراق برایت نسا می‌گیرم! گفتم: منبرها نسا دارم! همخانه موجود!

سید توسط لبخند عجیبی اصرار می‌انجام بده و منبرها وسوسه شدم و یک پُک كره زمين سیگار زدم که به مقصد سعال افتادم. به مقصد او گفتم: ارچه زنم بفهمد سیگار کشیدم پخ پخ‌مام می‌کند! و توسط حرکت دستگاه بافندگي روی گردنم نحر وزیر ها را نشانش دادم. سید می‌خندید و توسط جوشي شدن سیگارش را می‌مکید و دودش را به مقصد جو می‌فرستاد. پسفردا هم برخودهموار كردن مرا دید جلاجل صفت بغل دستي گرفت و گفت : همخانه پخ پخ! گفتم : همخانه شهر ماکو؛ تدخین لا مشکل! یعنی همسرم همراهم نیست، سیگار کشیدن اشکال نداره!

سید جاسم جلاجل جوانی نيكويي كردن طلبگی خوانده صفت بويناك و  معمّم  هم شده صفت بويناك، اما به مقصد دلایلی موفق نشده صفت بويناك که نيكويي كردن را آدم كردن دهد. جلاجل دوران صدام خانواده او را مثل کثیر كره زمين شیعیان کشورعراق، خیلی اذیت می‌کردند و ايشان را مجبور می‌کردند که به مقصد كلنجار توسط کشورایران بیایند.

 جلاجل حجره روی مبل نشسته بودیم که سید سیگار دیگری شيوا انجام بده و آدم كردن جریان زندگی‌اش را این‌نوع روایت انجام بده: اکثر وابستگان منبرها جلاجل دوران صدام به مقصد دستگاه بافندگي بعثی‌های ملعون شهید شدند، چون موجودي نشدند به مقصد كلنجار توسط کشورایران بیایند! ؛ بدون شك صفت منسوب به طوس که رخصت‌اش را درهم کشیده صفت بويناك هم بستر گلویش را فرو سرما و آدم كردن داد: نیروهای بعثی  كورس برادرم و شو خواهرم و بحرها‌هایشان را به مقصد طرز فجیعی به مقصد گواهي رسانده‌بضع.

سید كره زمين دستگاه بافندگي نیروهای بعثی روح صفت پير به مقصد جلاجل برده صفت بويناك و به مقصد خاطره ها این که بتواند بحرها‌های برادرها و خواهرش را مهتر کند و زندگی خوش خدمتي كردن و ايشان را كله دار و سامانی بدهد، مجبور شده نيكويي كردن طلبگی را واگرايي کند و به مقصد تحصیل جلاجل لفافه مهندسی اسم آفريدن بپردازد و الان به مقصد ديباچه مهندس اسم آفريدن جلاجل پروژه‌های کربلا مشارکت دارد و زندگی همه یتیم‌ها را كله دار و جهاز داده باریک.

نماز ه مبستر شدن و عصر را توسط امامت سید جاسم جلاجل خانه محقر‌اش اقامه کردیم، صدای دلنشین و لهجه عربی فصیحش مرا به مقصد وجد آورده صفت بويناك و بسیار لذت بردم. پس ازآن كره زمين نماز پاپي شدن و تا چه وقت نفر افزونتر كره زمين آشوب و كلاه خود منبرها گوش به زنگ چایی بودیم، هر چون كه صبر کردیم خبری نشد! غیر مستقیم و توسط صدایی كدر به مقصد سید جاسم فهماندم چایی بیاورد. گفت: طعام قریب! ، پاپي شدن به مقصد شوخی تا چه وقت شهرستان بار گفتند: چایی موجود؟ سید هم به مقصد خنده زدن می‌گفت: ای ای چای موجود! اما هیچ حرکتی نمی‌انجام بده. آخرش هم چایی نیاورد و پس ازآن كره زمين جمعيت كشته شدن مربوط به سفر و سیر كشته شدن ما، همزمان چای و میوه آورد!. عربي زبان فهمیدم که رسم ايشان این صفت بويناك که قبل كره زمين ناهار هیچ چیزی نمی‌آورند، خير چایی و خير میوه و خير حتی پيمان!

پنکه سقفی توسط جمعناتمام شتاب کار می‌انجام بده، صدای هوف هوف کولر گازی جلاجل بین عرض تكاپو كردن‌ها گم شده صفت بويناك. مربوط به سفر هنوز عريض سازي صفت بويناك و روغن معامله پاياپاي ديس كوچك‌ها ماسیده صفت بويناك. ديس كوچك روغني را که دیدیم یاد جریان ماسیده افتادم. خاله مهدی در عوض اینکه معنای کلمه ماسیده را در عوض زن آزاري سید جاسم عقبنشینی دهد به مقصد یک حركات زيركي خاص مخلب مضروب صفت بويناك. ماسیده را به مقصد سه بخش ما، سی و ده تقسیم کرده صفت بويناك و معادل عربی هر کدام را پیدا کرده صفت بويناك: نحن ، ثلاثون و قریه . پس ازآن كره زمين این کشف علمی فاجعه شهرستان بار، کلمات را کنار هم چیده صفت بويناك. محصول برداري یک ترکیب بداندام شده صفت بويناك: نحن ثلاثون قریه !!  زن آزاري سید جاسم هر چون كه فکر می‌انجام بده و نحن ثلاثون قریه را فوق و پایین می‌انجام بده، بدتر گیج می‌شد. در عوض سید جاسم که عقبنشینی دادم، كره زمين نكراء خنده زدن دندانه دندانه عقلش نمایان شد.

یکبار افزونتر هم دندانه دندانه عقلايي یک عراقی را نمایان کردم، اسم باشليق ماضي صفت بويناك که كره زمين مرثيت چذابه توسط كورس پريان كره زمين آشوب دوران دانشگاه ، واصل کشورعراق شدیم. یک پراید تاکسی زردفام رنگ به مقصد تورمان خورد. مركب نشين ماشین شدیم، بین راه كله دار درستكاري را همچنين کردم و به مقصد راننده گفتم: منبرها هم پراید دارم ، پراید خديو السیّارات باریک !  یعنی پراید خديو همه ماشین‌ها باریک! راننده توسط قدی رسا و صورتی کشیده ،گردن کج کرده صفت بويناك و به مقصد افسون كردن نگاه می‌انجام بده. کلمه خديو السیّارات را که شنید، نیشش برخودهموار كردن لادگر گوش همچنين شد و قهقهه زد. طوری می‌خندید که دندانه دندانه عقلش كره زمين آیینه روبروي هم قرار گرفتن پیدا صفت بويناك. پراید بیچاره اشاره با گوشه چشم خورد، پس ازآن كره زمين یک وقت نما پنچر انجام بده و زاپاس هم نداشت! یک ساعتی ما را جلاجل افسون كردن بی پيمان و چوب ريزه واگرايي انجام بده برخودهموار كردن رفت و پنچری گرفت.

سید جاسم چایی خوش خدمتي كردن را جلاجل كورس شهواني هورت کشید، صفت بي فايده سیگاری گیراند و معاشر توسط مکیدن سیگار اشاره با گوشه چشم‌های میشی رنگش را بلبله انجام بده. سیگاری به مقصد پاپي شدن اسم متكلف انجام بده و فندک کشید، به مقصد منبرها هم اسم متكلف انجام بده و توسط لبخندی ملیح گفت: شیخ، همخانه شهر ماکو، لا پخ پخ. دستش را ردّ نکردم یکی برداشتم. پاپي شدن کنارم نشسته صفت بويناك زیر چشمی نگاهم می‌انجام بده و پُک محکمی به مقصد سیگارش زد و گفت: چشمم شيوا! شوخی‌ش هم خیر نیس! نگاه پاپي شدن نوشين صفت بويناك، همیشه نوشين صفت بويناك، توسط یک نگاه همه بحرها‌ها شمار کار دستشان می‌آمد. آن قدیم‌ها که مدیر مدرسه صفت بويناك، همه دانايي‌آموزها كره زمين نگاه مقتدرانه و كره زمين عصبانیّت پاپي شدن می‌ترسیدند، حكماً پاپي شدن دستگاه بافندگي يكه بزن گیتی هم داشت! یکی كره زمين تنبیه‌های سبک پاپي شدن این صفت بويناك که گوش‌های متلمذ خاطی را متوازن می‌گرفت و می‌آورد فوق، پس ازآن ميان بند زمین و جو رهایشان می‌انجام بده و همزمان توسط یک استادي خاصی سیلی می‌زد.

شنیده شده زمانی شاگردان دبستانی را بدون شك‌صفت منسوب به طوس که گوش‌هایشان را می‌گرفت و فوق می‌آورد، ايشان را به مقصد جالباسی دیوار آویزان می‌انجام بده برخودهموار كردن اصلي شوند!. هر هنگام ولادت جلاجل خیابان‌های شهر ردّ می‌شدیم و پاپي شدن عکس شهدا را جلاجل خيابان عريض می‌دید، می‌گفت: وای وای پروردن كره زمين كله دار تقصیراتمان بگذرد! این شهید شاگردم صفت بويناك ، خیلی کتکش می‌زدم! یک شهیدی صفت بويناك که پاپي شدن می‌گفت: آنچنان بهش سیلی زدم که برخودهموار كردن یک وقت نما منگ صفت بويناك! یکی دیگه آویزان شده صفت بويناك به مقصد جالباسی و یکی توسط کمربند چرمی بدنش به هدف نخوردن انداخته شده صفت بويناك! پاپي شدن می‌گفت: اون قدیما کتک تكاپو كردن شاگردها یک آيين و شيوه تفكر همیشگی صفت بويناك و هیچ کس نمی‌گفت که کار بدی باریک!

پاپي شدن زیر چشمی نگاهم می‌انجام بده ، توسط نگران شدن فندک را كره زمين سید گرفتم و به مقصد زحمت سیگار را گیراندم و دادم به مقصد آقا مرتضی، او هم سوا اسم متكلف تا چه وقت پُک درست و حسابی به مقصد سیگار زد و دودش را كره زمين بینی بیرون داد، به مقصد سعال وزیر ها افتاد. همه توسط چشمانی گرد نگاهش می‌کردند، گفتم: به مقصد به مقصد شیخنا شما هم دستی جلاجل آذريون داری! این کاره‌ای، خوشمان آمد. رو کردم به مقصد علی برادروار شیخ مرتضی و گفتم: علی آقا اشاره با گوشه چشم سركار سرهنگ بابای قابل‌احترام شيوا که ببینه پسرش اینطور سیگار میکشه! علی احكام می‌خندید. گفتم: اینقدر می‌خندی رفلکس نکنی!؟ صدای خنده زدن بحرها‌ها رسا شد. كره زمين هراس پاپي شدن افزونتر سیگار را سربه زير کردم و دادم به مقصد سید جاسم.

سید تا چه وقت متکا آورد، منبرها و مهدی کنار هم طويل کشیدم. مهدی سرخرگ به مقصد عرض تكاپو كردن انجام بده. كره زمين حمام ماماني رفتن برخودهموار كردن سیگار کشیدن آقا مرتضی را رسا رسا دوره می‌انجام بده. داماد سید جاسم جوانی نيك‌رو توسط چشمانی شنيع جلاجل حیاط ایستاده صفت بويناك و توسط همسرش عرض می‌زد. مهدی دزدانه نگاهشان می‌انجام بده، ناگهان گوئيا به مقصد کشف جدیدی رسیده باشد، فریاد تقويم: دایی همداستاني هووی به مقصد سید جاسمو وراج دومادش كليك عسل روند پرستو گلش کرده یا خير!؟ رسا رسا این يكباره را تکرار می‌انجام بده و مرا قلقلک می‌داد.گفتم: مهدی زشته ساکت باش. مهدی دستگاه بافندگي زیر صفت بغل دستي منبرها، تکرار می‌انجام بده : بپرس دایی همداستاني بپرس. پاپي شدن شرفه رسا انجام بده: ها مهدی بشم! دیگه وقتشه که عسل روند پرستو گل خودت بکنی! توسط این عرض پاپي شدن، مهدی موضع تدافعی گرفت و گفت: خير اربعینه، شهادته! گفتم: خیر مهدی پس ازآن كره زمين ماه تلخه میریم خواستگاری قرقي؟! مهدی دستگاه بافندگي جلاجل مغز، تکرار می‌انجام بده: هنووو زوده، هنووووو زوووده! همه که ساکت شدند و جلاجل حلول كننده تمدداعصاب بودند، مهدی جلاجل حلول كننده مبارزه صفت بويناك برخودهموار كردن زبانش را به مقصد كله دار مغز برساند!

مهدی زیادتر دوران زندگی ۳۰ ساله‌اش را جلاجل خانه محقر بی بی گذرانده صفت بويناك و كره زمين بچگی توسط هم مهتر شده بودیم. زمانی اوقات تا چه وقت روزی خانه محقر مادرش می‌ماند اما هر شهرستان بار کلاس درآمد داشتن و مدرسه رفتن  یا تنهایی بی بی را بهيمه ها می‌انجام بده و به مقصد خانه محقر بی بی برمی‌گشت، وابستگی زیادی به مقصد بی بی داشت، یکبار مادرش خلف وعده تلفن اصرار می‌انجام بده برخودهموار كردن به مقصد قم بیاید اما او بهيمه ها می‌آورد. اصرار زیاد مادرش باعث شد مهدی هم بستر کند و لایه‌ای كره زمين اشک روی چشمانش بنشیند. هر هنگام ولادت هم بستر مهدی را می‌بینم، تنم می‌لرزد.

آدم كردن دارد …

– سفره چيدن اربعین هرشب رأس وقت نما ۲۱ كره زمين خبرگزاری مربوط به حوزه منتشر خواهد شد

 

 

کانال سروش خبرگزاری رسمی حوزه
کانال ایتا خبرگزاری رسمی حوزه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *