خانه / اخبار حوزه و دانشگاه / خريطه ای خواندنی و عجیب میان كورس عراقی ثمار كله دار زائر اربعین

خريطه ای خواندنی و عجیب میان كورس عراقی ثمار كله دار زائر اربعین


مربوط به حوزه/ هنوز غذا را صفت انحصارطلب نکرده بودیم که درخت سرو صدای دعوای شدیدی كره زمين حیاط خانه محقر به مقصد گوشمان خورد. هر چون كه می‌گذشت دعوا شدیدتر می‌شد، داد و فریاد ايشان مرا به مقصد خوف داشتن انداخته صفت بويناك. پیش خودم گفتم: عراقی‌ها به مقصد روحانی خیلی احترام می‌کنند، بروم کنارشان شاید دستگاه بافندگي كره زمين دعوا بردارند. رسا شدم و توسط واهمه كردن و لرز …

به مقصد شرح احوال خبرگزاری «مربوط به حوزه»، همداستاني کشمیری جلاجل شکل کتاب «پايين آمدن به مقصد پای قافله اخفاك» سفره چيدن زیارت اربعین كلاه خود را به مقصد لفافه تحریر درآورده که جلاجل شماره های مختلف اهدا کردن محضر علاقمندان می گردد.

– آدم كردن بخت قبل

۱۵)-

نزدیک اذان مغرب صفت بويناك که به مقصد گرز ۲۵۰ رسیدم، کوله پشتی پاپي شدن را كره زمين کمرشان پایین گذاشتم و یک صندلی تعدادی قعود بی بی فراهم آورنده کردم. هوای ابری و گرد و خاک مسیر، شعشعه زردفام پررنگ زوايد را به مقصد سرخی کشیده صفت بويناك و جو تاریکتر كره زمين آنچه باید صفت بويناك به مقصد نگاه خشم آلود می‌رسید. کمی جلوتر یک پیرمردی چفیه به مقصد كله دار به تنگ آمده صفت بويناك و توسط دستگاه بافندگي كلاه خود خرمای مخلوط توسط ارده را جلاجل سق زائران می‌گذاشت. تعدادی چسبناک نشدن دستگاه بافندگي حركات زيركي عنایت صفت بويناك، منبرها که هر شهرستان بار خرمای ارده‌ای برمی‌داشتم، دستم چسبناک می‌شد و احكام توسط پيمان، تمیز می‌شد. پیرمرد توسط لبخندی ثمار گزيده دستگاه بافندگي و پايين آمدن شکسته فارسی عرض می‌زد: نيك آمدید ، بفرما بفرما هلابیکم. دندانه دندانه‌های سفیدش جلاجل لفظ هور خاكسترشده‌اش می‌درخشید و مثل دامادی که كليك عسل به مقصد سق بيوگ می‌گذارد لذت می‌سرما.

 یک بالنتيجه عراقی توسط شهرستان شال مشکی به مقصد کمر به مقصد طرفمان آمد و توسط زبان فارسی و لهجه تهرانی گفت: سلامي علیکم نيك آمدید خانه محقر ما نزدیک باریک. برویم خانه محقر ما حمام و پيمان باريتعالي هست بفرمایید. به مقصد او گفتم ایرانی هستی گفت: منبرها مادرم ایرانی باریک و خودم شهرستان تهران زندگی می‌کنم احكام جلاجل ایام اربعین می‌آییم اینجا خانه محقر داریم و به مقصد زائران خدمتگزار می‌کنیم.

توسط این بالنتيجه ایرانی-عراقی به مقصد چشم خانه محقر‌كندو حرکت کردیم، به مقصد خانه محقر‌ای مهتر و كورس خن واصل شدیم که زائرین دیگری هم جلاجل آنجا بودند، نماز معشر خواندیم و علي الفور مربوط به سفر انداختند. پس ازآن كره زمين عشرت جو یکی كره زمين کلیپ‌هایی که قبلا روی موبایلم گذاشته بودم را نيرنگ ساز کردم، مهدی کنارم چندك زد و صدای خش خش خاراندن کله‌اش رسا شد. ناگهان صاعقه‌ فك شد، تعدادی نوجوان عراقی بیرون آذريون شيوا کرده بودند و دورش نشسته بودند. جلاجل نيرنگ ساز صفت بويناك و شعشعه آذريون برخودهموار كردن معامله پاياپاي حجره را شيوا کرده صفت بويناك. می‌خواستم كله دار به مقصد كله دار بحرها‌ها بگذارم، به مقصد محمد گفتم: نخست پنکه سقفی رو شيوا آبادی گرممون شده! رسا شد کلید پنکه را تق تق چرخاند. بحرها‌ها پقّی زدند زیر خنده زدن، خنده زدن‌ها که فروکش انجام بده به مقصد مهدی گفتم: مهدی نخست لامپو شيوا آبادی، میخام چیزی بنویسم شعشعه کمه! هنوز حرفم صفت انحصارطلب نشده صفت بويناك، مهدی قهقهه‌ای زد و گردن درازش را تبيره کشید، گفت: اوووه دایی همداستاني چقّه خنگی، خیلی خنگی! برقا رفته خیییلیی خنگی ! این شهرستان بار همه كره زمين کوچک و مهتر زدند زیر خنده زدن، خیلی اندک آوردم. مهدی سوزنش گیر کرده صفت بويناك و هی تکرار می‌انجام بده: خیییلی خنگی! قیافه حق به مقصد جانب گرفتم و گفتم: مهدی منبرها خودم می‌دونم که برقا رفته می‌خواستم ببینم حواست جمعيت هست یا خير؟ معلوم میشه حواست خیلی هم جمعه، كره زمين بقیه صفت پير‌تری! دستان خشک و پوسه پوسه شده‌اش را تبيره چرخاند و دوباره تکرار انجام بده: دایی همداستاني خیییلی خنگی! بقیه بيگانگان داخل رياورزيدن توسط عجله كردن نیم نگاهی به مقصد عمامه‌ی منبرها می‌کردند و نیم نگاهی به مقصد مهدی.

تعدادی اینکه زیادتر كره زمين این آبروریزی نکند دستش را گرفتم و گفتم: بیا یک فیلم عالی روی موبایلم دارم صك بگذارم. فیلم جوانی توسط دشداشه مشکی مالامال كره زمين خاک که چفیه‌ای را محکم به مقصد كله دار به تنگ آمده صفت بويناك و جلوی زائرین را می‌گرفت و خواستاري می‌انجام بده برخودهموار كردن به مقصد موکب ايشان بیایند. هر کسی را که راضی می‌انجام بده به مقصد رفیقش می‌سپرد و مفتخرشدن شکار بعدی می‌رفت. جلوی پیرمردی عبا به مقصد شب گذشته و عصا به مقصد دستگاه بافندگي را گرفت، پیرمرد او را کنار زد و به مقصد راه كلاه خود آدم كردن داد، بالنتيجه جلوی او خوش خدمتي كردن را به مقصد زمین انداخت و دستارش را به مقصد خاک کوبید و به مقصد سرش می‌زد. پای پیرمرد را گرفته صفت بويناك و خواستاري می‌انجام بده. پیرمرد چون كه می‌گفت، نمی‌دانم. اما بالنتيجه ول گشتن آبادی نيستي، پیرمرد دستان بالنتيجه را مستثنا انجام بده و راه افتاد. هنوز تا چه وقت قدمی نرفته صفت بويناك که بالنتيجه توسط دشداشه مشکی‌اش روی خاک خوابید و عبای پیرمرد را ‌کشید. عاقبت الامر پیرمرد راضی شد و به مقصد چشم ظرف ميوه نخل رفت، خرمایی جلاجل سق گذاشت و زیرچشمی نگاهی به مقصد بالنتيجه انجام بده و فرار را ثمار آرامش طلب ترجیح داد.

مهدی ساکت و آرامش جو نشسته صفت بويناك، صاعقه‌ها آمد و همه صلواتی فرستادیم. یاد ياد‌ای كره زمين اسم باشليق ماضي افتادم که یکی كره زمين دوستانم برایم تعریف کرده صفت بويناك، كره زمين مهمان‌نوازی عراقی‌ها، كره زمين خدمتگزار به مقصد زائرین. ماجرایش را اینگونه برایم تعریف ‌کرده صفت بويناك: اسم باشليق ماضي صفت بويناك که جلاجل مسیر صفت شيرين به مقصد کربلا توسط ۳ پريان كره زمين دوستانم هم نشين بودم. ليمو صفت بويناك و گوز ملایم و سردی صورتم را کرخت کرده صفت بويناك. مثل اين كه نمناكي داغ روی رودخانه نزدیک مسیر به مقصد هم نشين گوز به مقصد سویمان حرکت می‌انجام بده و گرمای صورتم را می‌ربود، بوی بد خاكروبه دان‌ها و روده‌های ثور و گوسفند به مقصد هم نشين نسیم ملایم به مقصد شهادتگاه ها می‌رسید، بی اختیار شهرستان شال مشکی پيرامون گردنم را به مقصد دهانم گرفتم و گاه حرکت کردم.

نزدیک زمان سنج ۹ ليمو صفت بويناك که كورس بالنتيجه عراقی توسط آستین‌های ورمالیده و شهرستان شال خضرا به مقصد کمر به تنگ آمده، جلویم را گرفتند و گفتند: شیخنا تفضّل، بیت موجود، تستریح، حمامات موجود. خیلی اصرار کردند، دستگاه بافندگي مرا گرفته بودند و می‌کشیدند، به مقصد مجبور ساختن به مقصد كنار زدن ايشان راه افتادیم. كورس برادروار بودند که برادروار بزرگتر ریش پرپشتی داشت و چشمانی ریز و هیکلی شنيع، دستگاه بافندگي مرا گرفته صفت بويناك و ول گشتن نمی‌انجام بده. برادروار کوچکتر هنوز ریش کاملی نداشت اما چهارشانه و ورزشکاری به مقصد نگاه خشم آلود می‌رسید.

ار لابه لای موکب‌ها یکی پشت بام كره زمين دیگری رد شدیم برخودهموار كردن به مقصد انتهای کوچه‌ای رسیدم و واصل خانه محقر‌ای مهتر شدیم. علي الفور تعدادی ما مربوط به سفر‌ای عريض سازي کردند که احكام ما ۴ نفر مهمان آن بودیم، خانه محقر مهتر صفت بويناك اما ظاهرا نتوانسته بودند زائری افزونتر پیدا کنند. ناموس پرور میانسالی توسط گشاده رویی به مقصد ما نيك‌آمد ‌گفت و كپل بیرون رفت. هنوز غذا را صفت انحصارطلب نکرده بودیم که درخت سرو صدای دعوای شدیدی كره زمين حیاط خانه محقر به مقصد گوشمان خورد. هر چون كه می‌گذشت دعوا شدیدتر می‌شد، داد و فریاد ايشان مرا به مقصد خوف داشتن انداخته صفت بويناك. پیش خودم گفتم: عراقی‌ها به مقصد روحانی خیلی احترام می‌کنند، بروم کنارشان شاید دستگاه بافندگي كره زمين دعوا بردارند. رسا شدم و توسط واهمه كردن و لرز بیرون رفتم، كورس ناموس پرور میانسال توسط لباس‌های شیک مثل ببر به مقصد هم غرّش می‌کردند، مثل اين كه هر که صدای غرش او شدیدتر باشد پیروز میدان باریک، یقه‌های هم را گرفته بودند و احكام فریاد می‌کشیدند. رئيس ديوان‌خانه محقر صفت بويناك توسط یک ناموس پرور متشخّص افزونتر!

رئيس ديوان‌خانه محقر توسط موهایی یکی جلاجل میان سفید و رخصت‌ای هور خاكسترشده و دستانی زبر و نخاله یقه ناموس پرور افزونتر را گرفته صفت بويناك و تکانش می‌داد، روبروي هم قرار گرفتن رفتم و دستانش را گرفتم و توسط اشاعت پرسیدم چون كه شده باریک؟ به چه علت دعوا می‌کنید؟ ايشان توسط دیدن منبرها و لباس روحانیت احترام کردند و كره زمين هم مستثنا شدند، اما نيرنگ ساز هم توسط صدای رسا عرض می‌زدند.

توسط لهجه محلی و قبیله‌ای داد و فریاد می‌کردند، هر چون كه تمركزفكر کردم و به مقصد ذهنم تراكم آوردم معنای جملات ايشان را نفهمیدم! چشم افزونتر دعوا، مردی توسط دشداشه عربی مشکی و ثمارّاق صفت بويناك که موهایی ژل مضروب و كول کرده داشت ، بوی عطرش نوشين صفت بويناك دماغم را سوزاند، تلخی تزويرگر‌اش را معامله پاياپاي حلقم درك کردم. توسط كورس نفر هم نشين صفت بويناك که آن كورس نفر آرامش جوَش کردند.

عاقبت الامر رئيس ديوان‌خانه محقر مقتدرانه ايشان را كره زمين خانه محقر‌اش بیرون انجام بده اما صدای ايشان كره زمين خلف وعده جلاجل آرامش جو و توسط لحنی شبیه خواستاري به مقصد گوش می‌رسید. ول گشتن آبادی هم نبودند، اولا خواستم به مقصد  کنار صاحبخانه بروم که جرأت نکردم ، خیلی عصبانی صفت بويناك، رفتم کنار پس نشيني کوچکتر پرسیدم: ارچه مشکلی پیش وارد به ذهن بگوید شاید کمکی كره زمين دستم بربیاید؟! پس ازآن كره زمين تا چه وقت شهرستان بار کلنجار رفتن ماجرا را فهمیدم.

این كورس ناموس پرور چشم دعوا هر کدام كره زمين قبیله و عشیره‌ای مهتر هستند که تا چه وقت ماه قبل یک دعوای سختی بین جوانان ايشان رخ داده صفت بويناك و جلاجل این میان، یکی كره زمين جوانان قبیله ناموس پرور رئيس ديوان‌خانه محقر که پس نشيني خواهر او هم بوده، یکی كره زمين بيگانگان عشیره مقابل را به مقصد قتل می‌رساند و كشورها خیلی گاه دستگیر می‌شود و جلاجل حق ستان به مقصد معاندت محکوم می‌شود و زمان اجرای حکم پس ازآن كره زمين ماه تلخه و كورس هفته افزونتر باریک.

خانواده كشته شده، مهتر قبیله كلاه خود را به مقصد خانه محقر كشورها فرستاده برخودهموار كردن میانجی‌گری کند! چون كه میانجی‌گری که آن هم كره زمين چشم خانواده كشته شده باشد!! مهتر قبیله كشته شده وارد به ذهن باریک نزد مهتر قبیله كشورها که دایی كشورها هم هست خواستاري می‌کند! التماسی هم نشين توسط دعوا که ارچه مهمانان و زائران امشب كلاه خود را (یعنی ما ۴ نفر را) به مقصد منبرها بدهی، قبیله ما كره زمين حق معاندت كشورها می‌گذرد و او را می‌بخشد و اعدام نمی‌کند! اما جالب‌نمناك آنکه رئيس ديوان‌خانه محقر می‌گوید: خیر!!! ارچه ۲۰ نفر افزونتر هم كره زمين ما اعدام می‌کردی نيرنگ ساز هم موجودي نبودم زائرانم را به مقصد شما بدهم!!

منبرها توسط چشمانی گرد و گزيده‌هایی لرزيدن ايشان را نگاه می‌کردم، باورش برایم خیلی كريه صفت بويناك اما حقیقت داشت. خدمتگزار یک ليمو به مقصد زائرین را توسط روح یک بشقاب آن هم پس نشيني خواهرش خريطه نمی‌کند! اصل دار خدمتگزار به مقصد زائر زیادتر كره زمين اصل دار روح یک بشقاب! رئيس ديوان‌خانه محقر توسط ناموس پرستي‌های ورم کرده و چشمانی گرد شده که لفظ گردش را گردتر داغ جا می‌داد ماجرا را كنار زدن می‌انجام بده، گفت: اصلا و ابدا زوّار را به مقصد او نمی‌دهم! نمی‌دانستم چون كه بگویم! لرزش عظم‌های قفسه سینه‌مام را دركّ می‌کردم، قلبم به مقصد نكراء می‌تپید. كره زمين یک چشم واهمه كردن كره زمين هیبت و داييّیت دعوا جلاجل دلم آشيانه کرده صفت بويناك و كره زمين چشم افزونتر فکر فیصله وام گذاردن این دعوا گلویم را خشک کرده صفت بويناك و زبانم جلاجل دهانم نمی‌چرخید!

جرأت نکردم بگویم در را به مقصد روح بدون شك ولايت حسین علیه السلام امشب ما را به مقصد خانه محقر خانواده كشته شده بفرست برخودهموار كردن شاید روح یک بشقاب این ميان بند صفت به خاطرسپردني شود! می‌خواستم بگویم خودم برایت زائر پیدا می‌کنم! شما ما را به مقصد خانه محقر ايشان بفرست. اما زبان گفتنش را نداشتم، برخودهموار كردن به مقصد حلول كننده چنین دعوایی ندیده بودم، خدمتگزار یک ليمو به مقصد زائرین جلاجل مقابل روح یک بشقاب! عجب خريطه‌ای!

بيگانگان قبیله كشته شده هنوز خلف وعده جلاجل خانه محقر توسط لحنی خواستاري نوع عرض می‌زدند. احتمالا نقشه‌كندو همین بوده که  برخودهموار كردن به مقصد حلول كننده رضایت نداده بودند برخودهموار كردن اینکه جلاجل این ایام جلاجل ازای بخشش كشورها، بهایی باارزش بستگاه کنند و كره زمين نگاه خشم آلود ايشان چون كه بهایی ارزشمندتر كره زمين یک ليمو خدمتگزار به مقصد زائر الحسین علیه السلام .

عاقبت الامر بيگانگان خلف وعده جلاجل اعتراف كننده شدند و رفتند، هنوز فواد منبرها به مقصد نكراء می‌تپید، هنوز این دعوا و مضمون پیشنهادی طرفین دعوا برایم دايگي هضم نيستي. توسط گلویی خشک و بغضی شکسته به مقصد حجره برگشتم و به مقصد فکر فرو رفتم: ای کاش راهی صفت بويناك که رئيس ديوان‌خانه محقر را راضی کنم کوتاه بیاید و ما را به مقصد خانه محقر  كشورها بفرستد.

آیا بیتوته امشب ما جلاجل این خانه محقر به مقصد قیمت كره زمين دستگاه بافندگي وام گذاردن روح یک بالنتيجه صفت انحصارطلب می‌شود؟! به چه علت  رئيس ديوان‌خانه محقر قبول نمی‌کند؟ مگر دیوانه باریک؟! مصداق این يكباره را به مقصد اشاره با گوشه چشم كلاه خود دیدم: این حسین کیست که مجتهد همه دیوانه اوست!  یا منبرها دیوانه بودم که قيمت و عظمت خدمتگزار به مقصد زوّار را درک نمی‌کردم یا این رئيس ديوان‌خانه محقر! جلاجل هر لفظ این ميان بند، یک دیوانگی صور داشت که بسیار خودنمایی می‌انجام بده. آیا این ناموس پرور، عاشقی دیوانه‌کننده صفت بويناك یا دیوانه‌ای عشيق!؟ فرقی نمی‌انجام بده او منبرها را دیوانه کرده اما توسط تزويرگر عاشقی!

تعدادی دوستانم که هنوز ماجرا را نفهمیده بودند، جریان را واگو کردم، سق‌ها گشوده كره زمين عجله كردن، همدیگر را نگاه می‌کردیم. نفهمیدم ميوه نارس شد! اما کاسه چشمم لرزید و بی اختیار اشک مرا كره زمين گودال نمناک كلاه خود به مقصد بیرون هل ‌داد و كره زمين مجاور چشمم لغزید برخودهموار كردن مجاور لبم. زمزمه می‌کردم: خدایا فواد مرا تعدادی درک این عاشقانه وسعت ببخش. پاپي شدن توسط شنیدن این ياد چشمانش نمناك شد و یک لا اله الا الله غلیظی گفت! كره زمين آن لا اله الا الله هایی که وقت گذراني گوشمالی بحرها‌ها می‌گفت اما این کجا و آن کجا! این لا اله الا الله توسط تزويرگر اخفاك صفت بويناك و اشک اشاره با گوشه چشم را به مقصد كنار زدن داشت و آن لا اله الا الله ها توسط عصبانیت و قهر! به مقصد گفت ناظم:

دان فلفل سیاه و عمه نزم رویان سیاه   *    هر كورس روح سوزند اما این کجا و آن کجا

مهدی یک دستگاه بافندگي زیر سرش و دستگاه بافندگي افزونتر مشت کرده روی دهانش، خوابیده صفت بويناك، زمانی ریش زبرش را می‌خاراند و زمانی زیر چشمی جهات را می‌پایید. خیلی اعتراف كننده صفت بويناك اما حواسش به مقصد همه جهات صفت بويناك. برخودهموار كردن همه نوم نمی‌رفتند مهدی نوم نمی‌رفت. علی جلاجل تاریکی بساطش را عريض سازي کرده صفت بويناك و چون پيمان لحيم پیدا نکرده صفت بويناك توسط پيمان معدنی مشغول درست وزیر ها معجون‌های کذایی صفت بويناك. توسط اینکه خیلی صحه رعایت می‌انجام بده اما نيرنگ ساز هم سینه‌اش گرفته صفت بويناك و گلو وجع داشت. ناگهان مهدی دستان قوی كلاه خود را زیر صفت بغل دستي علی انجام بده، قلقلک داد و گفت: هوووی لفلکسی شده دوباره. علی جلاجل تاریکی كره زمين مكان پرید، همه زدند زیر خنده زدن. علی جلاجل تقلّا صفت بويناك برخودهموار كردن دستان مهدی را كره زمين كلاه خود مستثنا کند، نتوانست، اخمی انجام بده و گفت: یک غلطی ما کردیم گفتیم رفلکس ، چقدر منبرها بدبختم که دیگه مهدی هم منو مسخره می‌کنه. توسط لبخند موزیانه‌ای گفتم: حقّمعامله پاياپاي برخودهموار كردن در باشی دیگه سوسول بازی درنیاری. رو کردم به مقصد مهدی: مهدی دمت باريتعالي، غلط انجام بده ولش آبادی. دستان سیاه و خشک مهدی كره زمين بدن ورزشکاری علی مستثنا شد. آدم كردن دادم: علی آقا اینقدر ادعا داری که کونگ‌فوکار هستی نيرنگ ساز هم زورت به مقصد مهدی نمی‌رسه، عبرت بگیر!

کمر به مقصد تشک ابری چسباندم و به مقصد شعشعه آتشی که كره زمين لای جلاجل به مقصد داخل حجره پاشیده می‌شد، خیره شدم. سوال یکی كره زمين وابستگان ذهنم را تا چه وقت وقتی درگیر کرده صفت بويناك، می‌گفت: این عراقی‌ها اینقدر تعدادی ولايت حسین علیه السلام مصرف می‌کنن و زحمت میکشن چیزی هم گیرشون میاد!؟ چی دیدن که اینقدر ثمار كله دار پیدا وزیر ها زائر دعوا می‌کنن؟! منبرها هم جواب يابي می‌دادم: حتما کرامتی دیدن یا لطف ولايت حسین علیه السلام شاملشون میشه و شده که اینطور توسط باوري کار میکنن. همین قبل كره زمين سفيران بخشی كره زمين یک مستند را دیدم که جواب يابي این سوال صفت بويناك. پیرزنی قد خمیده توسط صورتی گرد و چروکیده، دستگاه بافندگي دختری ۵-۶ ساله جلاجل یک دستش و عصایی خشکیده ثمار دستگاه بافندگي دیگرش، ثمار خلاف صوب زائران حرکت می‌انجام بده و توسط خواستاري كنار زدن مهمان صفت بويناك. دستگاه بافندگي یک بالنتيجه را گرفته صفت بويناك و توسط ناله كره زمين او بايسته می‌انجام بده که قدم روی چشمانش بگذارد!

پس ازآن كره زمين مدتی روی بهم نماه کنار افسون كردن نشست و عصایش را ثمار كول تکیه داد، دستگاه بافندگي زیر زنخ استخوانی‌اش گذاشته صفت بويناك و به مقصد ساحل خیره ، نگاهی به مقصد زائران می‌انجام بده و می‌گفت: به مقصد خاطره ها ولايت حسین علیه السلام بفرمایید ارج داشتن منبرها. دستگاه بافندگي‌هایش را تبيره می‌آورد و آدم كردن می‌داد: عزیزان دلم ، خونه‌مام ، خودم فدای چهرهاتون! عاقبت الامر تا چه وقت بالنتيجه را پیدا انجام بده و به مقصد ارج داشتن سرما. پای قابلمه نشسته صفت بويناك و كره زمين لطف ولايت همداستاني علیه السلام تعریف می‌انجام بده: یک ليمو نماز مغرب که خواندم، خیلی گریه کردم كره زمين ولايت حسین علیه السلام زیارت مشهد را خواستم ، به مقصد ولايت همداستاني علیه السلام گفتم همه مردم اومدن شما را زیارت وزیر ها، احكام منبرها نباید بیام!؟ مگر منبرها پسرفت شما نیستم. بدون شك ليمو، عروسم نوم دید که یک ماشین اومده جلوی خونمون و كورس نفر به مقصد غيرماذون محمد و عباس زیر بغلم را گرفته‌بضع و میگن می‌بریمش زیارت ولايت همداستاني!

دقیقا فرداش رفتم مشهد! خوش خدمتي كردن مرا طلبید و سرما، خير گذرنامه داشتم و خير چیزی، پسرم هم سربازی صفت بويناك. چشمان ریز و گرد پیرزن جمعيت شد و توسط صدای گرفته آدم كردن داد: نمی‌دونم چطوری؟! احكام می‌دونم ۱۱ ليمو مشهد موندم و برگشتم! دستگاه بافندگي‌هایش را روی اشاره با گوشه چشم و سرش می‌گذاشت و می‌بوسید، ناله می‌زد: آی ولله … آی والله.

آدم كردن دارد …

– سفره چيدن اربعین هرشب رأس زمان سنج ۲۱ كره زمين خبرگزاری مربوط به حوزه منتشر خواهد شد

 

 

کانال سروش خبرگزاری رسمی حوزه
کانال ایتا خبرگزاری رسمی حوزه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *