خانه / اخبار حوزه و دانشگاه / بیانات پسربچه عراقی به مقصد بايسته یک روحانی ایرانی

بیانات پسربچه عراقی به مقصد بايسته یک روحانی ایرانی


مربوط به حوزه/ نوبنيان او شده صفت بويناك هر چون كه گوش به زنگ ماندم حرکتی نکرد، لبخند ثمار صورتش ماسیده صفت بويناك، كله دار به مقصد زیر انداخته صفت بويناك و کاری نمی‌انجام بده. گمان کردم مضطرب شده، توسط حرکات لفظ دلیلش را پرسیدم سرش را فوق آورد و توسط اقتدار و هیبت اشاره با گوشه چشم جلاجل چشمان منبرها دوخت و گفت: لا، لا لعب. نمی‌خواهان شدن …

به مقصد شرح احوال خبرگزاری «مربوط به حوزه»، همداستاني کشمیری جلاجل شکل کتاب «پايين آمدن به مقصد پای قافله اخفاك» سفره چيدن زیارت اربعین كلاه خود را به مقصد لفافه تحریر درآورده که جلاجل شماره های مختلف اهدا کردن محضر علاقه مندان می گردد.

– آدم كردن نصيب قبل

۸)-

ساق دست ۱۰ صبح توسط یک ماشین ون به مقصد سمت کاظمین حرکت کردیم. صندلی های ماشین ۱۴ برخودهموار كردن صفت بويناك و ما ۱۷ نفر،  آرامش طلب شد باریک اندام‌ها و ساقه درخت کبریتی‌ها کنار هم بنشینند برخودهموار كردن ۴ نفری روی ۳ صندلی جای گیرند. راننده قد و بالای مرا نگاهی انجام بده گفت: شیخنا نحیف، ضعیف. و توسط دستگاه بافندگي اثر داغ داد که منبرها به مقصد خاطره ها لاغری و ایضاَ به مقصد خاطره ها لباس روحانیت باید روبروي هم قرار گرفتن کنار راننده بنشینم، به مقصد مجبور ساختن توسط مهدی و علی روبروي هم قرار گرفتن نشستم.

راه‌های اصلی مقفل صفت بويناك، راننده ماشین را كره زمين بین گلستان‌ها و تكبرآميز‌ها به مقصد صیانت بغداد می‌سرما. بعضی جاها افسون كردن خیلی باریک صفت بويناك، چشمم به مقصد افسون كردن صفت بويناك، نگاهی به مقصد ابرو‌های پيچاپيچ و کلفت مهدی کردم. پیش خودم گفتم: پروردن کنه مهدی توی این افسون كردن باریک نزنه به مقصد سرش و بخواد راننده را قلقلک کنه که خیلی خطرناک میشه! ناگهان مهدی ناخنش را محکم فرو انجام بده به مقصد پهلویم و گفت: ها؟ به مقصد پرستو گلت ناقوس زدی؟! ها؟ دلت بلبله شده ها؟! به انگيزه دستش را پهلویم مستثنا کردم و گفتم: قرقي مهدی ناقوس می‌زنم خونه! داخل خودخوري نزن. راستی زبونت به مقصد كله دار دماغت رسید یا خير؟! صفت بي فايده گفت: هنووو زوووده!

وقتی به مقصد بغداد رسیدیم راه اصلی که بسیار نزدیک به مقصد کاظمین صفت بويناك را مقفل بودند، راننده مجبور شد کل بغداد را گرد هم آمدن بزند و كره زمين مسیری افزونتر برود همین گرد هم آمدن نواختن‌ها یک ساق دست درافتادن کشید. نزدیک طلوع به مقصد کاظمین رسیدیم. جلاجل مسجدی که یکی كره زمين آشوب عراقی‌ آقا محمد‌علی  كره زمين خادمان آن صفت بويناك توقف شبانه کردیم ، داخل و بیرون مسجد که نرده داشت لبخند كره زمين خواهد شد صفت بويناك و جای خالی نيستي؛ ولی یک حجره که زیادتر شبیه انباری صفت بويناك را به مقصد ما مردها دادند و سيده‌ها را به مقصد خانه محقر‌ای جلاجل نزدیکی مسجد بردند.

وسایل انبار شده جلاجل حجره شامل جاانداز‌های کهنه و گسيخته، نیمکت‌های موکب‌ها و پيشگاه‌های رنگ و رورفته‌ای می‌شد که لبخند كره زمين خاک شده صفت بويناك. معلوم صفت بويناك که یک اسم باشليق جمعناتمام، شاید هم زیادتر دستگاه بافندگي نخورده‌بضع. پس ازآن كره زمين اقامه  نماز معشر مربوط به سفر یکبار اسم پري زده انداختند، عشرت جو کشمش پلو توسط صفت غذاخور دارچین صفت بويناك، بوی دارچین شهرستان تفت داده شده جلاجل روغن حیوانی مرا کشاند به مقصد خانه محقر بی بی، وقتی گستردني شیرینی پزان راه می‌انداختند. وقتی که انواع رايگان‌ها ، بوی عطر میخک ، هل ، دارچین و روغن گوسفند توسط هم مخلوط می‌شد. انواع شیرینی‌هایی که توسط مهدی ، منبرها و افزونتر بحرها‌ها ناخونک ضربت ديده می‌شد.

پس ازآن كره زمين عشرت جو یکی یکی داخل حجره شدیم و تعدادی خودمان جایی تعدادی نوم دردسترس کردیم. جو تاریک صفت بويناك، خدمت كننده مسجد گفت : چراغ را شيوا نکنید که فعلاً کسی به مقصد این حجره نیاید.  هر شهر بار که كره زمين جلاجل بيرون می‌شدیم یکی كره زمين داخل جلاجل را كوپله می‌انجام بده. جلاجل تاریکی توسط شعشعه چراغ قوه موبایل پتویی پیدا کردم. همین که به مقصد آن دستگاه بافندگي زدم گرد و خاک غلیظی به مقصد صورتم خورد ، رفتم مفتخرشدن پتویی افزونتر همچنين هم خاکش به مقصد جو برخاست. جلاجل آن تاریکی ذرّات گرد و خاک جلاجل شعشعه چراغ قوّه موبایل می‌درخشید و صفت براق می‌خورد و رقصان به مقصد فوق می‌رفت. توسط همین پتوهای لبخند كره زمين خاک جایی جلاجل کنار بقیه دردسترس کردم و پس ازآن همه توسط هم به مقصد سمت مزار حرکت کردیم.

 صحن مزار امامین کاظمین علیهما السلام بسیار بزرگتر كره زمين صحن مزار حاضربودن علی علیه السلام صفت بويناك و به مقصد خاطره ها همین خليق به مقصد نگاه خشم آلود می‌رسید. مهدی به مقصد هم مقام هم پياله برادرش روبروی ضریح نشسته صفت بويناك و به مقصد دوگنبد کنار هم اشاره با گوشه چشم دوخته صفت بويناك. مهدی بیکار که می‌شد، سرش را می‌خاراند و یا تقلّا می‌انجام بده که زبانش را به مقصد كله دار دماغش برساند! 

منبرها کمی دیرتر كره زمين بقیّه كره زمين مزار حرکت کردم و ساق دست ۹ به مقصد مسجد رسیدم، هنوز غیر كره زمين ما ۱۲ نفر کسی جلاجل آن حجره نيستي، پتویی که زیر پایم انداخته بودم، پنبه‌هایش تکه تکه شده صفت بويناك، پنبه‌ها مثل قلوه سنگ‌هایی بودند که زیر کمر توسط حرکات ناموزونی می‌چرخیدند و كنايه را ماساژ می‌دادند، به مقصد مجبور ساختن یک پتوی افزونتر هم روی آن انداختم اما همچنين هم ماساژ به مقصد راه صفت بويناك!

عربي زبان به مقصد نوم رفته بودم که  توسط صدای برادران عراقی  بیدار شدم، حجره لو رفته صفت بويناك. افرادی جلاجل تاریکی می‌آمدند و  به مقصد كنار زدن جای نوم می‌گشتند! چشمانم پرحرارت شده صفت بويناك که یک عراقی صدایم انجام بده و توسط حرکات دستگاه بافندگي به مقصد منبرها فهماند که کمی جابجا مصابرت برخودهموار كردن کنارم بخوابد، جلاجل دلم گفتم: بی داد عربي زبان داشتم نوم می‌رفتم. برادروار عراقی جایی تعدادی خوش خدمتي كردن درست انجام بده اما پس ازآن كره زمين مدتی رسا شد رفت و منبرها افزونتر كره زمين خستگی زیاد به مقصد نوم رفته بودم.

 ناگهان توسط یک ضربه سنگین به مقصد شکمم كره زمين نوم پریدم، یک برادروار عراقی عظیم الجثه کنارم نوم صفت بويناك. شکم گنده‌اش كره زمين زیرپیراهنی بیرون ضربت ديده صفت بويناك، موهای شنيع و رسا شکمش را خاراند. صدای علف خشك علف خشك سینه‌اش توسط بوی سیگار تنش قاطی شده صفت بويناك. دهانم منغص شد، این تا چه وقت سنه كره زمين بس بوی انواع سیگارهای خارجی را چشیده بودم، معامله پاياپاي حلقم منغص تزويرگر شده صفت بويناك. احكام توسط شیرینی، موقتاً تلخی‌اش می‌رفت. نزدیک صفت بويناك توسط دستان سنگینش یکبار افزونتر مرا باروح لطف آرامش طلب دهد! که توسط یک دوراني مكان خالی دادم. نگاهی به مقصد ساق دست موبایلم انداختم ساق دست ۳ نیمه ليمو صفت بويناك، برادروار عراقی تقریباَ جمعناتمام جای مرا گرفته صفت بويناك به مقصد مجبور ساختن رسا شدم و به مقصد سمت مزار مطهر به مقصد راه افتادم ، جو داغ صفت بويناك و منبرها احكام یک دشداشه و عبا به مقصد پريان داشتم. یک زیارت تاریخی ، هم مقام هم پياله توسط لرزش بدن و فواد اعمال دادم.

 پس ازآن كره زمين نماز صبح مهدی را کنار برادرش محمد دیدم، محمد نوشين نوشين دعا می‌خواند و مهدی دستگاه بافندگي زیر زنخ‌اش، به مقصد فکر فرو رفته صفت بويناك. كره زمين وقتی فهمیده بودم که پاپي شدن بزرگی مهدی یک نوم عجیب جلاجل باروح مهدی دیده باریک، همیشه جور دیگری تعدادی شفای مهدی دعا می‌کردم. عصاره نوم این صفت بويناك که مهدی یک روزی محصل علوم ديني می‌شود. به مقصد شيوه تفكر عادی‌اش امکان پذیر نيستي، مهدی حتی نيكو دانستن را هنوز بلند نيستي. چقدر توسط او تمرین می‌کردم که بتواند برخودهموار كردن رقيب ۱۰ بشمارد، اما او هر شهر بار به مقصد ترتیب جدیدی قاطی می‌شمرد: ۱ – ۲ – ۵ – ۹ – ۳ – ۷ … .

 آرامش طلب ما ساق دست ۸ صبح صفت بويناك برخودهموار كردن به مقصد سمت شهربان الدوره جلاجل نزدیکی شهر مسیّب برویم و كره زمين آنجا مسیر ۵۵ کیلومتری برخودهموار كردن کربلا را پیاده طی کنیم. قبل كره زمين سفيران به مقصد کشورعراق دستور كار این صفت بويناك که یک سنه هم به مقصد سامرّا برویم اما توسط تحقیقاتی که ليمو ماضي جلاجل مسجد کاشف الغطاء نجف اعمال داده بودیم، تصمیم ثمار آن شد که سامرّا نرویم به مقصد دلیل اینکه شنیده بودیم امسال كره زمين ۲۲ کیلومتری سامرا راه مقفل باریک و باید پیاده رفت. غير هیچ موکب و مقام استراحتی و ما ۵ سيده همراهمان صفت بويناك که توانایی این مسیر را نداشتند. ويد‌ای نيستي كره زمين کاظمین یک ماشین ون ۱۴ نفره افزونتر گرفتیم و ۱۷ نفره به مقصد سمت کربلا حرکت کردیم.

۹)-

ماشین جلاجل افسون كردن باریکی کنار یکی كره زمين فراگرفتن‌های رود فرات حرکت می‌انجام بده، اسمر‌ها و نیزارهای بلندی کنار افسون كردن دیده می‌شد که جلاجل بین ايشان روستاهایی صفت بويناك و جلاجل میان ايشان موکب‌هایی به مقصد اشاره با گوشه چشم می‌خورد. به مقصد هر موکبی که می‌رسیدیم جوانانی جلوی ماشین را می‌گرفتند و خواستاري می‌کردند که تعدادی تمدداعصاب و صبحانه به مقصد موکب ايشان برویم. راننده یکی یکی ردّ می‌انجام بده و می‌گفت: موکب کثیر و موکب زین قریب، کبابات و مشویات قریب!.  راننده فکر خوش خدمتي كردن صفت بويناك و موکب‌هایی که کباب و جوجه می‌دادند را می‌آشنا و می‌خواهان شدن جلاجل ايشان توقف کند.

ماشین كله دار یک پیچ به مقصد كورس بالنتيجه خوشرو رسید که ساقه درخت کلفت و بلندی جلاجل دستگاه بافندگي داشتند و شهر شال مشکی به مقصد گرد هم آمدن کمر مقفل بودند و جلاجل کمین شکار زائرین تعدادی موکب كلاه خود بودند. توسط ساقه درخت‌هایشان ضربدری جلوی ماشین را ‌گرفتند،  راننده جرأت نکرد روی ايشان را زمین بیاندازد! به مقصد مجبور ساختن کنار افسون كردن پارک انجام بده و پیاده شدیم. صبحانه تخمچه‌طير رساتر كردن توسط پنیر کوچک مثلثی صفت بويناك. مهدی تخمچه‌مرغی را داخل مشت استخوانی‌اش گرفت و توسط كليك شصت تراكم داد، كره زمين بدون شك تراكم‌هایی که گرد هم آمدن كره زمين اشاره با گوشه چشم خروس به مقصد پرستوی گلش، طير‌ بی‌نوا می‌آورد برخودهموار كردن تخمچه کند. فکر کنم تخمچه‌طير شهر ترک داشت که له شد و صدای عَقّ عَقّ مهدی جلاجل آمد.

آقا مرتضی پس نشيني عمه مهدی که محصل علوم ديني نيك ذوقی باریک و پيشينه کارهای تبلیغی عنایت داشت توسط رئيس ديوان موکب درستكاري می‌انجام بده، پس ازآن كره زمين مدتی يكباره‌ای عربی اما توسط لهجه ایرانی كره زمين بلندگوها توزيع شدن شد: آب سوارّ الحسین یجمعنا. آقا مرتضی صفت بويناك که این يكباره را هی تکرار می‌انجام بده و بقیه سینه می‌زدند اما يكباره دیگری بلند نيستي.

 كره زمين رخصت‌ راننده توقف می‌بارید، به مقصد بی بی گفتم: این راننده بنده پروردن خیلی نجیبه حرفی نمی‌زنه ، گوش به زنگ باریک، برویم گاه مركب نشين ماشین شویم. دستگاه بافندگي بی بی را گرفتم برخودهموار كردن مركب نشين ماشین شود، بقیه هم اندک اندک مركب نشين شدند. ماشین ون سفید، لين و آرامش جو كره زمين مكان کنده شد و حرکت انجام بده، جلاجل ماشین مشغول قرائت زیارت عاشورا بودم که تابلوی ۵۵ کیلومتر به مقصد کربلا مرا به مقصد كلاه خود آورد. آقا محمدعلی به مقصد راننده گفت :جلاجل جایی که پل باریک نگه دارد. کنار رود فرات پیاده شدیم، جهات رود لبخند كره زمين نیزارها و اسمر‌های رسا صفت بويناك. صدای جریس جریس جوجه كره زمين لا به مقصد لای نیزار جلاجل بین صدای ویژ ویژ ماشین‌ها، برجسته و تیز به مقصد گوش می‌رسید. فرکانس صدای جوجه‌ها فوق صفت بويناك و توسط دامنه‌ی رسا، که غطا‌ی ضخیم فرکانس‌های کوتاه را می‌درید و پیش می‌آمد. كره زمين پل باریک، رسا و خاکی خیزاب کردیم و به مقصد  خواهد شد عاشقان پیاده پیوستیم.

خودم را جلاجل میان پيمان شفاف رودخانه عظیم حسینی انداختم، قلبم  توسط برخورد به مقصد مساحت گرفتن وهاج و درخشنده این پيمان صیقل می‌خورد و پاهایم را به مقصد حرکت جلاجل می‌آورد. یک ساق دست مابقي صفت بويناك به مقصد  اذان ه مبستر شدن؛ تیغه هور، تیزی گرمای كلاه خود را به مقصد فرق سرم می‌کوبید . احكام صدای راه رفتن به مقصد گوش می‌رسید، صدای کفش‌های مختلف ، صدای خش خش برخورد کف دمپایی‌ توسط سنگ ریزه‌‌ها ، صدای تق تق برخورد عصا به مقصد آسفالت، زمانی صدای عصای چوبی و زمانی صدای عصای آلمینیومی، صدای تلق تلوق گاری‌های مسافربر، صدای حرکت گردون‌های کوچک کالسکه که آب تني‌ریزه‌ها را می‌شکافت و به مقصد روبروي هم قرار گرفتن می‌رفت، صدای گردون مهتر ولیچر که خاک را لين لين گسيخته می‌انجام بده و راکب معلولش را قدم به مقصد قدم به مقصد نگارستان نزدیک می‌انجام بده. پوشيدگي بعضی غير شرفه راه می‌رفتند، پوسه پوسه کف پايين آمدن که شرفه ندارد.

 نزدیک اذان ه مبستر شدن صفت بويناك توسط همراهیان آرامش طلب گذاشتیم گرز ۹۵۰ گوش به زنگ همدیگر باشیم، هنوز نیم ساق دست نگذشته صفت بويناك که پس نشيني بحرها‌ای قريب ۶ ساله دیدم که نانی نازک و دردآشنا جلاجل دستش دارد و توسط شتابندگي به مقصد سمت منبرها می‌آید، صفت دستگاه حرارت زا نغن رقص کنان  به مقصد جو می‌رفت و پسرک نغن را هی دستگاه بافندگي به مقصد دستگاه بافندگي می‌انجام بده برخودهموار كردن داغی نغن پوسه پوسه نازک دستش را نسوزاند. به مقصد منبرها که رسید توسط ذكرخير هلابیک هلابیک نغن را به مقصد دستگاه بافندگي منبرها داد، نغن دردآشنا صفت بويناك، دستم گازوئيل، به مقصد مجبور ساختن نغن را روی عبایم گذاشتم و دستی به مقصد كله دار پسرک کشیدم.

نمی‌دانستم چون كه نانی باریک! سفید و نازک، خیلی نازک، به مقصد كنار زدن پسرک رفتم. رفت پیش یک سيده که روی زمین نشسته صفت بويناك و یک پایش را طويل کرده صفت بويناك و پای دیگرش ترنجيده، همه‌اش زیر چادر زیر هور دردآشنا ، یک سيده توسط رخصت‌ای نقاب ضربت ديده صفت بويناك که احكام چشمانش جلاجل شعشعه هور صاعقه می‌زد ، والده یا جده این بحرها صفت بويناك نمی‌دانم! اما وجناتش به مقصد جده می‌خورد. هیچ بساطی نداشت بغير یک جلاجل قابلمه مسی مهتر که قطرش تقریبا یک اسم هم معني صفت بويناك و یک کپسول رخت شو کوچک که شلنگی به مقصد آن وصل صفت بويناك و به مقصد زیر جلاجل قابلمه می‌رسید و یک شعله مهتر رخت شو هم جلاجل زیر جلاجل قابلمه شيوا صفت بويناك.

دقایقی ماندم برخودهموار كردن كره زمين کارش كله دار جلاجل بیاورم. آرد برنج را جلاجل ظرفی یکبار اسم پري زده شهر خمیر می‌انجام بده و بسیار آبکی روی جلاجل قابلمه می‌ریخت و توسط دستگاه بافندگي مستي زدا می‌انجام بده، نمی‌دانم به چه نحو شهر خمیر به مقصد مساحت گرفتن زیرین نمی‌چسبید!؟ و به چه نحو دستان جده نمی‌گازوئيل!؟ جده بسیار آسوده بودن نغن برنج را مستثنا می‌انجام بده و به مقصد پسرک می‌داد و او نغن را به مقصد دستگاه بافندگي زائرین می‌رساند. کمی توسط پسرک احوال‌پرسی و حال پرسي کردم. اسمش علی صفت بويناك هنوز مدرسه نمی‌رفت، چشمانی شنيع و ابروانی کشیده و پيچاپيچ داشت، لبخند زیبا و ملیحی لفظ گرد او را تزیین کرده صفت بويناك.

خواستم دلش را شاد کنم، روبرویش نشستم و كورس دستش را گرفتم. پوسه پوسه دستش سفید اما كره زمين چرک، ارده‌ای رنگ شده صفت بويناك. گفتم: بازی کبابی، بازی کبابی بلدی؟! نون بیار کباب ببر! نفهمید چون كه می‌گویم. دستان کوچک و زبرش را روی کف دستانم گذاشتم و بازی را سرخرگ کردم. اوباشيگري دستش را کنار نکشید و منبرها ضربه ملایمی به مقصد روی دستش زدم اما گاه یاد گرفت و دوباره بازی کردیم. یک نگاه به مقصد عمامه منبرها و یک نگاه به مقصد دستانم ‌انجام بده، عجله كردن هم مقام هم پياله لبخندش او را شیرین‌نمناك کرده صفت بويناك. فکر کنم برخودهموار كردن فعلاً یک روحانی كره زمين نزدیک ندیده صفت بويناك، برخودهموار كردن چون كه رسد به مقصد اینکه توسط یک روحانی هم‌بازی شده باشد. جلاجل مسیر کاظمین به مقصد کربلا ایرانی‌ها خیلی کمتر هستند و خیلی به مقصد نايابي محصل علوم ديني پیدا می‌شود. طفلک حق داشت عجله كردن کند.

نوبنيان او شده صفت بويناك هر چون كه گوش به زنگ ماندم حرکتی نکرد، لبخند ثمار صورتش ماسیده صفت بويناك، كله دار به مقصد زیر انداخته صفت بويناك و کاری نمی‌انجام بده. گمان کردم مضطرب شده، توسط حرکات لفظ دلیلش را پرسیدم سرش را فوق آورد و توسط اقتدار و هیبت اشاره با گوشه چشم  جلاجل چشمان منبرها دوخت و گفت: لا، لا لعب. نمی‌خواهان شدن بازی کند. گفتم: بازی آبادی، لعب زین ، نيك! گفت: منبرها روی دستگاه بافندگي شما ضربه نمی‌زنم! گفتم: بازی باریک اشکال ندارد منبرها روی دستگاه بافندگي شما زدم فعلاً نوبنيان شماست ارچه می‌توانی يكه بزن!

لبخندش افزونتر جمعناتمام شده صفت بويناك توسط حالت جدی گفت: انت زائر ، زائرالحسین علیه السلام. غيرماذون حسین دستانم را شل انجام بده و مثل پتکی که به مقصد طبل كوچك داخل خالی می‌خورد فواد خالی كره زمين اخفاك مرا لرزاند. زبانم كوپله شده صفت بويناك. هم بستر سنگینی گلویم را تراكم می‌داد، افزونتر نمی‌توانستم کلمات عربی را جلاجل دهانم بچرخانم و فارسی و عربی را بلغور کنم برخودهموار كردن مرادم را برسانم. احكام دستی به مقصد سرش کشیدم و افزونتر هیچ نگفتم راه خودم را گرفتم و رفتم و رفتم و رفتم.

به مقصد عظمت مهر و اخفاك این کودک به مقصد ولايت حسین علیه السلام فکر می‌کردم، كله دار به مقصد زیر انداخته بودم. ناگهان مهدی كره زمين خلف وعده كله دار فریاد زد: دایی همداستاني دایی همداستاني هووی دلت تعدادی پرستو گلت بلبله شده ها؟ ها!؟ كره زمين مكان پریدم، اولا جوابی ندادم، كره زمين خلف وعده كله دار یک ویشگول محکم كره زمين پهلویم گرفت و دوباره گفت: هااا؟ دایی همداستاني دلت تعدادی پرستو گلت بلبله شده، ها؟ ناقوس زدی؟ وراج منبرها حموم نازی رفتم وراج باش قرقي!  حیف که توسط لباس روحانی و عمامه بودم مگر خير یک تلافی درست و حسابی می‌کردم اما چکار کنم که این لباس دستگاه بافندگي و بالم را مقفل صفت بويناك. سوزش شدیدی جلاجل پهلویم پیچید، انگشتان مهدی به مقصد هم مقام هم پياله ناخن‌های بلندش توسط قسر بازوی زیادی که داشت هر بافتی را مصدوم می‌انجام بده، برخودهموار كردن چون كه رسد به مقصد بافندگي كردن ماهیچه‌ای ضعیف منبرها!

دستگاه بافندگي مهدی را گرفتم و تراكم دادم ، گفتم: مهدی آهسته‌نمناك زشته ازچه پنجرو (ویشگول) می‌کنی؟ دردم گرفت. پاپي شدن که کنار مهدی صفت بويناك توسط لبخند گفت: ما شا الله مهدی، مهدی بشم! دیگه وقتشه! وقتشه یه پرستو گلی تعدادی خودت پیدا کنیم! مهدی لبی برگرداند و چشمانش را ریز انجام بده و گفت: هنووو زوده!

گفتم: مهدی دیگه ۳۰ سالته ، زبونت هم که به مقصد كله دار دماغت می‌رسه! دیگه وقتشه دوماد شی! مکثی انجام بده و دوباره گفت: هنووو زوووده! پس ازآن ظاهربين یک کشف علمی کرده باشد گفت: ماه مقارن و صفره عزاداریه زشته!  دستی به مقصد كول‌اش زدم و جدی گفتم: قرقي كورس هفته دیگه ماه تلخه هم تموم میشه، یک دوطرفه عراقی عنایت حواله گر همین‌مكان پیدا می‌کنیم! مهدی وقتی جواب يابي اندک می‌آورد، دستان قوی‌اش به مقصد حرکت جلاجل می‌آمد. توسط كليك قهوه‌ای و درازش سرخرگ به مقصد قلقلک انجام بده و گفت: هنوووو زووووده!

ماجرای هنوز زوده یک دیالوگ شناساننده شده كره زمين مهدی جلاجل جمعناتمام فامیل صفت بويناك. هر کسی به مقصد شوخی یا جدی جلاجل باروح ازدواج توسط مهدی عرض می‌زد، پس ازآن كره زمين بهيمه ها‌هایی مثل: فعلاً شهادته ، ماه محرمه زشته، ماه صفره ، فاطمیه باریک.  توسط جابه جايي دستگاه بافندگي به مقصد زیر صفت بغل دستي چشم مقابل تعدادی قلقلک می‌گفت: هنوز زوده، هنووووو زووووده!

همین تا چه وقت ماه پیش بطور جدی به مقصد فکر پیدا وزیر ها یک گزینه درخور اطفال تعدادی مهدی بودند، مهدی را پیش یک دکتر سيركننده‌شناس اسلامی بردند. دکتر که روحانی هم صفت بويناك پس ازآن كره زمين یک ساق دست کلنجار رفتن توسط مهدی، كلام صفت بويناك: منبرها هر چی میگم، مهدی آقا میگه هنوز زوده! نمی‌گذاره جلاجل باروح نسا خوگرفتن و ازدواج عرض بزنم احكام میگه هنوز زوده. بیچاره حاج آقا داشت دیوانه می‌شد، قوچ روحی و روانی مهدی، دکتر سيركننده‌شناس را هم به مقصد زانو جلاجل آورده صفت بويناك.

آدم كردن دارد …

– سفره چيدن اربعین هرشب رأس ساق دست ۲۱ كره زمين خبرگزاری مربوط به حوزه منتشر خواهد شد

 

 

کانال سروش خبرگزاری رسمی حوزه
کانال ایتا خبرگزاری رسمی حوزه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *